Share this photo on Twitter Share this photo on Facebook

بادکنکی

Posted by
غماز! (Tabriz, Iran) on 8 April 2012 in People & Portrait and Portfolio.

سه سال پیش بود
رفتم سربازی
روز قبل از رفتنم آمد سر خیابانی که می رسید به محل اعزام نیروها
فلاسک چای دستش بود با یک جعبه بیسکوییت
گفت می ماند
گفت می ماند تاز برگردم از خدمت
گفت خاستگارهای زیادی داردف اما همه را به خاطر من پیچانده است
گفت من را دوست دارد.. گفت زندگی همین است.. تو آنجا بیاد من باشی من بیاد تو
تسبیحش را انداخت دور من و گفت: خدا به همراهت.

آمدم...
خبر دار شدم که مادر شده بود.
چند روز پیش هم برای دختر کوچکش
بادکنک خرید

Canon EOS 400D 1/400 second F/14.0 ISO 1600 40 mm
 

Canon EOS 400D
1/400 second
F/14.0
ISO 1600
40 mm

زندگی
جدایی
ع
ق
ناکامی
ها